سلام.

ماجرای اس مس کپی کردنهای من سه هفته به طول انجامید و در شامگاه دوشنبه تموم شد...

تو اون روزا من یه حال و هوای دیگه ای داشتم...

اولاش خیلی خوشحال بودم،

میانه های راه بیشتر دلگیر می شدم و گاهی کارم به گریه هم می کشید! چرا؟

چون گمان می کردم پارسال هیجان بیشتری داشتیم اما حالا نداریم..

البته فقط گمان می کردم؛

یه اتفاق بدی هم که این وسطا افتاد این بود که حدود 35تا از اس مس ها رو من وقتی کپی کردم،

ذخیره نکرده بودم و در نتیجه از دست رفتند :(

اما یکی از مهمترین و جیگرترین اس مس ها مربوط میشه به پنجم اردیبهشت صبح ساعت حدود ده و نیم،

از وحید به من در اولین روز ِ شروع ِ زندگی ِ "رسمی"مون :

سلام به همسفر زندگیم. چطوری؟ صبحت به خیر :-*

اگه می تونی زنگ بزن.



حجم قابل توجهی از اس مس ها هم حاوی ِ همچین متنی از طرف وحید بود:

"عزیزم من یه ربع دیرتر می رسم سر ِ قرار"...


پ.ن. خبر آمد، خبری در راه است...

پ.ن. خدا جون مرسی که به حرفم گوش کردی!

گرچه ممکنه ربطی به دعای من نداشته باشه و خوبی ِ خود ِ وحید بوده این لطفی که بهش کردی!

در هر صورت ممنونم خدای خوبم... چون دیگه حداقل خیالم راحته که خنده هاش از یه بابتی واقعی تر شد..

پ.ن. یه گلدونه ی دل شکسته که حرف ِ دیگران، تمام ِ وجودشو بغض کرده،

قطعا نمی تونه شادابی ِ همیشه اش رو داشته باشه وحید جونم... جبران می کنم

پ.ن. راستی!عقدمون پنج ماهه شد!! مبارک باشد این شادی...